روستای ده‌برآفتاب را بیشتر بشناسیم-فسمت هفتم-مذهب

مذهب

مردم این روستا همگی مسلمان و شیعه اثنی عشری هستند. مذهب عمیقاً در بین آنان نفوذ دارد. مذهب در بین اهالی روستای ده‌برآفتاب به دلایل متعددی از جمله:

- اینکه آنان از اولاد پیامبر هستند. جد بزرگ آنان(آقامیر) با 23 پشت به حضرت زین العابدین می رسد.

- وجود میرفتاح جد آنان بعنوان یک شخصیت بر جسته مذهبی و عرفانی که نه تنها مردم این روستا که مردم دیگر نقاط استان برای او احترام زیادی قائل اند و به او اعتقاد راسخ دارند.

- وجود شخصیتهای علمی و مذهبی همچون میرزینال حسینی و سیّد محمّد لطیف حسینی که تحصیل کرده حوزه های علمیه اصفهان بودند.

- انتظاراتی که مردم دیگر نقاط بعنوان سادات از مردم این روستا داشتند باعث گردیده که مذهب در بین آنان از نفوذی قابل توجه برخوردار باشد.

مذهب

مردم این روستا همگی مسلمان و شیعه اثنی عشری هستند. مذهب عمیقاً در بین آنان نفوذ دارد. مذهب در بین اهالی روستای ده‌برآفتاب به دلایل متعددی از جمله:

- اینکه آنان از اولاد پیامبر هستند. جد بزرگ آنان(آقامیر) با 23 پشت به حضرت زین العابدین می رسد.

- وجود میرفتاح جد آنان بعنوان یک شخصیت بر جسته مذهبی و عرفانی که نه تنها مردم این روستا که مردم دیگر نقاط استان برای او احترام زیادی قائل اند و به او اعتقاد راسخ دارند.

- وجود شخصیتهای علمی و مذهبی همچون میرزینال حسینی و سیّد محمّد لطیف حسینی که تحصیل کرده حوزه های علمیه اصفهان بودند.

- انتظاراتی که مردم دیگر نقاط بعنوان سادات از مردم این روستا داشتند باعث گردیده که مذهب در بین آنان از نفوذی قابل توجه برخوردار باشد.

مسجد: تا قبل ازمتمرکز شدن روستائیان در مکان فعلی بعلّت پراکنده بودن منازل، لزوم احداث مسجد به نظر نمی آمد. ولی با احداث اولین منازل در روستای ده‌برآفتاب در کنار خود به احداث مسجد پرداختند. با رشد جمعیت وکوچک بودن مسجد اول به احداث یک ساختمان جدید پرداختند که ساخت آن در محل بنای قدیمی از سال 74 آغاز گردیده است و مردم کلیه مراسمات مذهبی خویش را در این مکان برگزار می‌کردند ولی بدلیل تقدسی که برای آن قائل بودند و مسجد را صرفاً محلی برای عبادت می دانستند جهت برگزاری مراسم عزاداری دهه ی محرم و گردهمائی های افراد روستا در مواقع لازم وجود مکانی دیگر لازم بنظر می رسید که به احداث یک حسینیه با زیر بنای 500 متر پرداختند که هزینه آن از طرف اهالی روستا پرداخت گردید و اکنون کلیه مراسم مذهبی در این حسینیه بر پا می‌شود.

 

چگونگی رفت و آمد مردم به مسجد و شرکت در مراسم مذهبی:

 افرادیکه منازل آنان در نزدیکی مسجد باشد نمازهای خود را در مسجد برگزار می‌کنند. در شبهای ماه محرم همه مردم در حسینیه و مسجد روستا گرد هم می آیند و به عزاداری می پردازند. همچنین در شبهای ماه مبارک رمضان که یک روحانی از طرف حوزه علمیه قم به این روستا وارد می‌شود. به برگزاری کلاسهای قرآن و آموزش احکام برای اقشار مختلف روستا می پردازند. علاوه بر اینها وقتی فردی از روستا از دنیا برود کلیه مراسم فاتحه خوانی و ختم آنرا در حسینیه برگزار می‌کنند و حسینیه از دو قسمت که بوسیله پرده ای از یکدیگر جدا می‌شود. در یک طرف زنان و در طرف دیگر مردان می نشینند.

احساسات مذهبی مردم در فشرهای مختلف:

 احساسات مذهبی در بین همه مردم یکسان نیست. میتوانیم بنویسیم مسن ترین افراد سنتی ترین افرادند و تعصبات غلیظی نسبت به دین و مذهب دارند و کمتر موردیست از افراد مسن که نسبت به مذهب بی توجه و یا کم توجه باشد. در میان سالمندان افراد بسیاری وجود دارد که حافظ ادعیه و اوراد دینی هستند و در اوقات فراغت خویش به قرائت قرآن و دعاها مشغول می گردند. این گونه حالات و رفتارها در سنین پائین تر کمتر دیده می‌شود. مسن ترها چون تقلیدی محض اند اعتقاد آنان نیز سخت تر است. ولی در قشرهای میان سالان و افرادی که با آگاهی دوران انقلاب را درک کرده اند بینش آنان نسبت به مذهب روشنتر است و درک عمیقتری از مذهب را در ذهن دارند. اعتقادات مذهبی در میان نوجوانان و تا حدودی جوانان کمرنگ تر بوده و اعتقادات مذهبی آنان کمتر از میانسالان و سالمندان و حتی تعداد زیادی از جوانان است. ولی کمتر فردی ست در روستای ده‌برآفتاب که درماه رمضان روزه نگیرد یا در عزاداریهای ماه محرم شرکت نکند.

 

 

روابط متقابل مردم و رهبران مذهبی

افراد و رهبران مذهبی دارای احترام زیادی در نزد مردم روستای ده‌برآفتاب هستند و حرفهای آنان را سرمشق خویش می دانند و در مسائل مورد اختلاف حرف آنان مطاع است و همیشه افرادی که مورد مشورت قرار می گیرند افرادی اند که از نظر مذهبی دارای وجهه باشند. با اینکه مدت مدیدی از فوت مرحوم میر فتاح می گذرد ولی همچنان یاد او در اذهان باقی ست. همچنین سایر افراد مذهبی که در روستا بوده اند مود احترام زیادی بوده اند. در سال 1356 از روحانیون مورد تعقیب ساواک بودند که به این روستا آورده شدند و تا مدت مدیدی با لباس مبدل در این روستا زندگی می‌کرده اند و هرگاه که خطری احساس می شد آنانرا در مزارع پنهان می‌کردند، تا آنکه اوضاع آسانتر شد. این واقعه بیانگر نگرش افراد روستا نسبت به مذهب و افراد روحانی و مذهبی داشت.

تأثیر مذهب در زندگی مردم روستا

 همانطور که قبلاً گفته شد روستای ده‌برآفتاب نیز مانند اکثر نقاط روستایی ایران یک محیط سنتی است. یعنی دارای مردمی است سنّتگرا که در برابر تغییرات مقاومند و پایبندی آنان به آداب و رسوم و آئین گذشتگان راسخ است و با توجه به زمینه های تاریخی وجود مذهب در بین اهالی این روستا، مذهب در تمامی جنبه های زندگی آنان وارد شده است و در کوچکترین رفتارهای آنان می توان نفوذ مذهب را مشاهده کرد و در تمامی منازل می توان نشانه ای از مذهب را یافت که بیانگر تأثیر مذهب در زندگی آنان است. در زمان معاشرت با دیگران حفظ و رعایت آداب معاشرت، حقوق همسایگی، در حل اختلافات، در آداب طعام، در معاملات، در دادن خمس و زکات، در صدقه دادن، در درمان و معالجه بیماریها و توسّل جستن به دعا، در ازدواج و شاید بتوان گفت مهمترین نشانه نفوذ مذهب در بین روستائیان ده‌برآفتاب تعداد شهدا، جانبازان و رزمندگانی است که در زمان جنگ هشت ساله در جبهه های جنگ حضور داشتند و می توان گفت آن اندازه که اینان از مذهب متأثر بوده اند از هیچ عامل دیگری تأثیر پذیر نبوده اند و در کاوش زندگی هر یک از این شهدا و رزمندگان می بینیم که آنان پرورش یافته دین و مکتب اند و این امر را در وصیت نامه و خاطراتی که از آنان نقل می‌شود می توان دریافت.

روستای ده‌برآفتاب را بیشتر بشناسیم-فسمت ششم-تعلیم و تربیت در خانواده

تعلیم و تربیت در خانواده ( شیوه اجتماعی کردن کودکان )

اجتماعی شدن فرایندی است که به انسان، راههای زندگی کردن در جامعه را می آموزد، شخصیت می‌دهد و ظرفیتهای او را در جهت انجام وظایف فردی و به عنوان عضو جامعه، توسعه می بخشد.[1] می توان به گروهها یا زمینه های اجتماعی که فرایندهای مهم اجتماعی شدن در درون آنها رخ می‌دهد تحت عنوان عوامل اجتماعی شدن اشاره کرد. در همه فرهنگها خانواده عامل اصلی اجتماعی شدن کودک در دوران طفولیت است. امّا در مراحل بعدی زندگی فرد، بسیاری از عوامل دیگر اجتماعی شدن نقش دارند. یکی دیگر از عوامل اجتماعی شدن گروه همالان است. گروههای همالان گروههای دوستی کودکان هم سن هستند افرادیکه در درون یک مجموعه سنی خاص قرار می گیرند...

تعلیم و تربیت در خانواده ( شیوه اجتماعی کردن کودکان )

اجتماعی شدن فرایندی است که به انسان، راههای زندگی کردن در جامعه را می آموزد، شخصیت می‌دهد و ظرفیتهای او را در جهت انجام وظایف فردی و به عنوان عضو جامعه، توسعه می بخشد.[1] می توان به گروهها یا زمینه های اجتماعی که فرایندهای مهم اجتماعی شدن در درون آنها رخ می‌دهد تحت عنوان عوامل اجتماعی شدن اشاره کرد. در همه فرهنگها خانواده عامل اصلی اجتماعی شدن کودک در دوران طفولیت است. امّا در مراحل بعدی زندگی فرد، بسیاری از عوامل دیگر اجتماعی شدن نقش دارند. یکی دیگر از عوامل اجتماعی شدن گروه همالان است. گروههای همالان گروههای دوستی کودکان هم سن هستند افرادیکه در درون یک مجموعه سنی خاص قرار می گیرند معمولاً در سراسر زندگی شان ارتباطات نزدیک و دوستانه برقرار می‌کنند. مدارس، آموزش در مدارس یک فرایند رسمی است. یک برنامه معین از درسی که باید فراگرفته شوند وجود دارد. با وجود این مدارس از جنبه های ظریف تر عوامل اجتماعی شدن نیز هستند. علاوه بر آموزش رسمی در مدارس چیزی که بعضی جامعه شناسان آنرا برنامه آموزشی پنهان نامیده اند وجود دارد که یادگیری کودکان را مشروط می کند. از کودکان انتظار می رود که یاد بگیرند در کلاس آرام باشند و به موقع در کلاس درس حاضر شوند و مقررات انظباتی مدرسه را رعایت کنند. [2]

 رسانه های گروهی، روزنامه ها و کتابها، رادیو و تلویزیون، فیلمها، موسیقی ضبط شده در مجلات عمومی ما را در ارتباط نزدیکی با تجاربی قرار میدهند که به گونه دیگر نمی توانستیم آگاهی چندانی از آنها داشته باشیم. [3]

توسعه ارتباطات جمعی دامنه عوامل اجتماعی شدن را وسعت بخشیده است. گسترش رسانه های همگانی چاپی بعداً با استفاده از ارتباط الکترونیکی همراه شد. بویژه تلویزیون تأثیر نیرومندی دارد و هر روز در فواصل منظمی تمام افراد از همه گروههای سنی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. اجتماعی شدن در سراسر زندگی ادامه می یابد. در هر مرحله زندگی شخص، مراحلی انتقالی وجود دارند که می بایست طی شوند یا بحرانهایی که می بایست بر آنها غلبه کرد. [4]

 

تعلیم و تربیت در روستای ده‌برآفتاب

الف) درخانواده

 همانطور که اشاره شد خانواده اولین و مهمترین عامل در اجتماعی کردن کودکان است. زیرا تجربه کودک و طفل بسیار خردسال کم و بیش منحصراً در درون آن شکل می‌گیرد. از آنجا که روستای ده‌برآفتاب یک محیطی است که بافت سنتّی خویش را نسبتا حفظ کرده است و شرایط زندگی در این محیط با یک محیط شهری و حتی روستایی امکاناتی مانند مهد کودک و... در آنان وجود دارد متفاوت است به همین دلیل کودکان تا سن مدرسه بیشترین وقت خود را در خانواده کنار پدر و مادر و سایر افراد خانواده می گذرانند. اما اگر چه در کنار خانواده اند ولی ورود تلویزیون به منازل روستایی همراهی والدین و الگودهی آنان به فرزندان را کمرنگ تر ساخته است. تا زمانیکه طفل قادر به راه رفتن نیست. بیشترین رابطه را با مادر خود دارد ولی از زمانیکه قادر به راه رفتن باشد دامنه این روابط گسترده می‌شود و با پاگذاشتن به بییرون از خانه با بچه های کوچک همسایه ها رفت و آمد برقرار می کند و گاهی توسط پدر، مادر یا برادر و خواهر بزرگتر خویش به مکانهایی مثل مسجد و یا میهمانی ها برده می شوند که روابط دامنه دار تر شده و به این ترتیب است که فرد تا دوران خاصی از زندگی اش آموزش او فقط از طریق تقلید صورت می گیرد که او تقلید می کند و اطرافیان به تلقین شیوه های زندگی به او می پردازند و این جریانی است که بطور ناآگاهانه توسط هر دو طرف صورت می گیرد. شیوه های تکلم از زمانی که طفل زبان باز می کند شیرینی خاصی در نزد افراد خانواده دارد که هم آموزش او صورت می‌گیرد و هم یک سرگرمی است برای اهل منزل. از دوران طفولیت که فرد با روستا، زمین، کشاورزی و زندگی در یک جامعه روستایی آشنا می‌شود و با آداب و رسوم زندگی آشنا می‌شود کودکی که به همراه مادر خویش به یک مراسم عزاداری می رود کم کم یاد می گیرد که در زمان فوت یک فرد خوشحالی کردن کار پسندیده ای نیست و این امر با تشویق و تنبیه هایی که اطرافیان نسبت به او اعمال می‌کنند درونی می کند و وقتی می بیند که برادر یا خواهر بزرگتر از وی از مدرسه بر می گردد و شروع به درس خواندن می کند از نیز دوست دارد که به مدرسه راه یابد و اولین آرزوهای کودک شکل می گیرد.

 در دوران طفولیت است که فرد یاد می گیرد که یک دختر است یا یک پسر و پسر بودن لزوم رعایت برخی نکات را ضروری می یابد و با ممنوعیت هایی در این زمینه آشنا می‌شود. مثلاً یاد می گیرد که باید روسری بپوشد چون یک دختر است به این نحو است که فرد با وجود آزادی خویش نیز نسبتاً آشنایی پیدا می کند. آگاهی با مفاهیمی مثل عمو، عمه، دایی، خاله، و... نیز در دوران طفولیت شکل می گیرد و این امر در یک خانواده روستایی که غالباً خانواده های گسترده اند و گاهی پدر بزرگ و مادر برگ مشاهده می کند او نیز به تقلید از دیگران آنرا یاد می گیرد. در یک خانواده روستایی طفل یاد می گیرد که در آینده چه نقشی را باید بر عهده بگیرد اینکه باید یک پدر باشد یا یک مادر و این مورد در بازیهای او جلوه می کند و با زحمتهای پدر و کار در درون خانه مادر آشنا می‌شود. یک طفل بر سر سفره آداب طعام را از پدر و مادر خویش می آموزد و کودک سعی می‌کند که همانند پدر و مادر خویش آداب غذا خوردن را انجام دهد. در رفت و آمدهای بزرگتران با یکدیگر آداب کلام و شیوه های معاشرت را می آموزد و در طی همین روند که بزرگتر می‌شود در کارهای افراد خانواده کمک می کند. اگر دختر باشد شستن ظروف و جاروکردن را با کمک مادر خویش یا زنان خانواده انجام می‌دهد و پسران با پدر یا برادر بزرگ خویش به سرزمینهای کشاورزی می روند و با نحوه کشت و آبیاری و برداشت و... آشنا می شوند و به این صورت زندگی فرد تا قبل از دوران دبستان می گذرد.

ب) در مدرسه

کودک تا اینکه پای به درون مدرسه میگذارد(در سن شش سالگی) با ورود یک فرد به مدرسه مطالب جدیدی را به او می آموزند و دامنه روابط گسترده تر شده و با همکلاسهای خود و معلمان خود زندگی جدیدی را آغاز
 می نماید. در روستای ده‌برآفتاب یک مدرسه ابتدایی و یک مدرسه راهنمایی وجود دارد که این دو مدرسه در کنار یکدیگر بنا شده اند. در این مدارس که به صورت مختلط اند(دختر و پسر) دختران در یک طرف کلاس و پسران در طرف دیگر کلاس به تحصیل مشغولند. دو تن از معلمان آنان زن و بقیه مرد می باشند. مانند سایر نقاط ایران برنامه آموزشی از اوایل مهرماه شروع می‌شود و تا پایان خرداد ماه ادامه پیدا می کند. با تغییراتی که در شیوه تعلیم و تربیت صورت گرفته اکنون نسبت به زمانهای قبل از تنبیه بدنی سخت دیگر خبری نیست و جای خود را به ملاطفت و ملایمت داده است و رابطه بین معلّم و دانش آموز از یک رابطه خشک و غیر قابل انعطاف به یک رابطه نسبتاً محبت آمیز تغییر پیدا کرده است. در زمانهای قبل خصوصاً قبل از انقلاب و حتی اوایل انقلاب هیچ دانش آموزی جرأت بیرون آمدن از منزل(در زمان غیر از مدرسه) از ترس دیدن معلّم را بخود نمی داد و معلمین اقتداری هم بر بچه ها و هم بر خانواده داشتند و تنبیه های سخت بدنی که انجام
می دادند هنوز بعنوان خاطراتی تلخ برای بزرگان است. که گاهگاهی در محافل مختلف از آنها یاد می‌شود ولی اکنون دیگر از آنگونه تنبیه ها که روحیه عدم اعتماد بنفس را تقویت می‌کرد دیگر خبری نیست. دانش آموزان در زمانی که مدرسه نیستند و در روزهای تعطیل در زمین بازی روستایی فوتبال می گذرانند و یا به بازیهای رایج در روستا می پردازند و بعضی اوقات هم افراد به خانواده خویش در انجام امور کمک می‌کنند. در تابستان که از درس و مدرسه خبری نیست چرای بره ها و بزغاله ها که در محدوده نزدیک روستا انجام می گیرد برعهده فرزندان نوجوان خانواده است و یا زمانی که افراد دارای گوسفند و بز برای چرای دامهای خود به دامنه کوه کوچ می‌کنند. جمع آوری هیزم، آوردن آب و کارهای کوچک بر عهده ی نوجوانان است که در رفع مشکلات خانواده نقش مهمی دارد. اینها مواردیست که باعث می‌شود یک فرد آداب زندگی را آموخته و به تعامل با دیگران مطابق با هنجارهای موجود جامعه بپردازد. در سنین مدرسه افراد جای خود را به روابطی غیر احساسی می بخشد و گاهی در صورت تمرّد از قوانین والدین مورد تنبیه بدنی قرار می گیرند. یکی از نکاتی که در این روستا معمول است و به زعم روانشناسان تأثیر مخربی بر روحیه فرزندان دارد مقایسه کردن آنان با یکدیگر است که حتی ضرب المثلهایی در این باب بوجود آمده اند. « هر کی ای گو کاوه، کاوه، بچه ما ایگو تاوه، تاوه. » بدین معنی که بچه های دیگران دنبال هی هی گوسفندان اند ولی بچه ما کنار دست مادرش است و از جمله مواردی که بین دختران شایع است شرم و حیای بیش از اندازه آنان است که حاصل اعتقادات مذهبی آنان و برداشت های غلط از مذهب است و همین امر باعث رکود علمی زنان گردیده است. در توضیح این مطلب که اعتقادات مذهبی باعث رکود علمی زنان گردیده لازم است که دقت بیشتری بعمل آید و نگاه موشکافانه تری داشت. از آنجا که ساکنین روستای ده‌برآفتاب از سادات می باشند و در گذشته تعصّبات شدید مذهبی در بین آنان رواج داشته و این تعصب باعث می گردیده که از ارتباط دختران خود با نامحرمان به شدّت جلوگیری کرده و معتقد بودند که ارتباطی که یک دختر با معلم مرد خود یا همکلاسی های پسر خود دارد هم موجب عقوبت شدید اخروی و هم باعث فساد در جامعه خواهد شد. به همین دلیل از ورود دختران به مدارس جلوگیری می‌کردند و مانع ادامه تحصیل آنان می شدند و این نحوه تربیت در خود دختران نیز باعث می گردیده تا آنان به این مطلب باور داشته باشند که رفتن به مدرسه و ارتباط با نامحرم مورد رضای خداوند نیست و آنان نیز از رفتن به مدرسه خودداری کرده و از حق مسلم تحصیل علم محروم گردند و نه تنها از این حق خویش دفاع نمی‌کردند بلکه بر محرومیت خود در رشد و تعالی علمی می افزودند و به درستی که این مذهب نبوده که باعث رکود علمی می شده بلکه فهم نادرست مردم این روستا از دین و مذهب بوده که آنان را وادار به ممانعت از تحصیل دختران می‌کرده حال آنکه مذهب، تحصیل علم را بر مرد و زن یک فریضه می‌داند و مسلمین را به آموختن علم و دانش تحریض می نماید. علاوه بر خانواده و مدرسه گروه همالان در روستای ده‌برآفتاب از منابع عمده ارتباطی بین افراد است. خصوصاً درباره کودکان، نوجوانان و جوانان روستا که اوقات فراغت خود را با هم می گذرانند. بازی فوتبال، والیبال، گردشهای دسته جمعی(کوهنوردی) نیز از جمله مواردیست که آنها با هم اند. همه این موارد می‌شود تا یک شخص نوع خاصی از تربیت را بیابد و تأثیرات عمیق را بر وی بجا بگذارد.

ج) وسایل ارتباط جمعی        

 علاوه بر عوامل ذکر شده وسایل ارتباط جمعی از جمله عوامل اجتماعی کردن افراد است. یعنی به آنان شیوه های زندگی کردن را می آموزد. در روستای ده‌برآفتاب قبل از همه می توانیم از رادیو و کتاب نام ببریم که در روستا حضور پیدا کرده اند. تا زمانیکه برق وارد روستا شد منابع عمده اطلاعاتی در روستا این دو بوده اند. بعد از ورود برق به روستا و خرید تلویزیون توسط مردم روستا وقت قابل توجّهی از آنان را بخود اختصاص داد. که آن نیز تأثیر عمیقی بر نحوه زندگی، افکار و باور مردم داشته است. نزدیکی با شهر یاسوج نیز از عواملی است که باعث شده تا افراد تحصیل کرده بتوانند از محتویات روزنامه ها و مجلات آگاه شوند. که تأثیرات هر یک از این وسایل ارتباط جمعی غیر قابل انکار است.

روستای ده‌برآفتاب را بیشتر بشناسیم-فسمت پنجم-اعیاد

اعیاد

عید فطر

      در روز عید فطر ابتدا نماز عید فطر را به جماعت می خوانند و هر کس که بتواند در آن شرکت می کند این مراسم قبلاً توسط یک نفر از اهالی روستا که مردم به آن اعتماد داشتند اقامه می شد ولی در سالهای اخیر از طرف سازمان تبلیغات اسلامی یک نفر روحانی به روستا اعزام می شود که در ایّام ماه محرم تا روز عید فطر در روستا کلاسهای مختلف قرآن و احکام و ادعیه را اجرا می کند و مردم هم هرکس به تناسب وضع مادی خود مبلغی را به این روحانی پرداخت می نمایند که توسط یک نفر جمع آوری می شود و به فرد روحانی داده می شود.

اعیاد

عید فطر

      در روز عید فطر ابتدا نماز عید فطر را به جماعت می خوانند و هر کس که بتواند در آن شرکت می کند این مراسم قبلاً توسط یک نفر از اهالی روستا که مردم به آن اعتماد داشتند اقامه می شد ولی در سالهای اخیر از طرف سازمان تبلیغات اسلامی یک نفر روحانی به روستا اعزام می شود که در ایّام ماه محرم تا روز عید فطر در روستا کلاسهای مختلف قرآن و احکام و ادعیه را اجرا می کند و مردم هم هرکس به تناسب وضع مادی خود مبلغی را به این روحانی پرداخت می نمایند که توسط یک نفر جمع آوری می شود و به فرد روحانی داده می شود.

 

زکات فطریه

      یک روز قبل از عید فطر یعنی آخرین روز از ماه رمضان هر خانواده مقدار فطریه را جمع نموده و به فرد یا افراد مستحقّی که با وی نسبت فامیلی دارند می دهند. در صورتیکه افراد وضع مادی فقیرانه ای داشته باشند مبلغ زکات فطریه را از فرد بزرگ خانواده تا به کوچکترین فرد خانواده دست به دست می گردانند و این مبلغ را  به فرد کوچک خانواده می دهند و یا به فرد مستحقّی می پردازند که غالباً به یکی از بستگان نزدیک داده
 می شود. در روز عید فطر هر خانواده درصورتی که وسیله نقلیه های داشته باشند به مراکز تفریحی اطراف
 می روند و در صورتیکه وسیله ای نداشته باشند در نزدیکی محل سکونت خود جای مناسبی را پیدا کرده و ناهار را در آنجا صرف می کنند و در زمانی که تعداد زیادی از افرادی روستا با هم باشند بازیهای دسته جمعی محلی و فوتبال انجام می شود.

 

عید قربان

      این عید از جمله اعیادی ست که در نزد مردم دارای احترام والایی است و هر کس با کشتن بز ، گوسفند ، گاو و تقسیم گوشت آن بین همسایگان این روز را گرامی داشته و با این عمل و یاد آوری حماسه ابراهیم(ع) با تیغ عبودیت ، نفس حیوانی خویش را می کشند.

 

عید مردگان

      در آخرین پنجشنبه هر سال هر خانواده با پختن غذایی به قبرستان می روند و در نزدیکی قبور سفره بزرگی را پهن کرده و تمامی افراد روستا دور سفره می نشینند و با هم به خوردن غذا مشغول می شوند این عمل که در پایان زمستان و آغاز حیات طبیعت صورت میگیرد به انسان این نکته را یادآوری می کند که مرگ پایان زندگانی نیست و حیاتی بعد ازمرگ وجود دارد. این مراسم برای یاد گردن از گذشتگان و یادآوری مرگی است و با فاتحه برای مردگان ختم می شود.

 

عید نوروز

      جشن عید نوروز مناسبت خوبی است برای رفع کینه ها و عداوتها و معمولاً افرادی که با یکدیگر در سال گذشته خصومتی پیدا کرده اند در این موقع با وساطت افراد مورد احترام به منازل یکدیگر رفته و کینه را از دل یکدیگر می زدایند. درگذشته  کودکان و نوجوانان با فرا رسیدن فصل نوروز کیسه کوچکی برداشته و به در تمامی منازل می رفتند و به اصطلاح عیدی می گرفتند که این عیدی مخلوطی بود از گندم بو داده، کل خنگ و مغز زردآلو که معمولاً این کار دسته جمعی انجام میشد. در عید نوروز بزرگترها نیز به منازل آشنایان ، وابستگان و همسایگان خود می روند و سال نو را به آنان تبریک می گویند و افراد روستا جهت زدودن غم از چهره کسانی که فردی را در سال گذشته از دست داده اند به منازل آنان رفته و با خرید لباس نویی سعی در آن دارند تا شادی را به میان آنها باز گردانند و درباره خانواده های شهدا نیز هر سال تکرار می گردد.

 

شب نشینی

      شب نشینی درگذشته یک امر رایج بین مردم بوده و در کنار افراد برگ فامیل ( ریش سفیدان ) جمع  می شدند و از آنان حکایتهای تلخ و شیرین گذشته ، قهرمانیها و یا قصّه ها ( متیلها ) را گوش می دادند تا روزی برای فرزندان و نوه های خود نقل کنند. این مورد در زمستانها بدلیل فراغت بیشتر مردم از کار کشاورزی جلوه خاصی می یافت . در خانه های گلی و خشتی همه به دور بخاری هیزمی که در یکی از دیوارهای خانه تعبیه شده بود می نشستند و تنقّلات و خوردنی های محلّی مثل بر(پسته کوهی ) ، کل خنگ[2] و گندم بو داده مغز زرد آلو   می خوردند و به سخنان پیرمردان و پیرزنان دنیا دیده گوش می دادند و هر یک خاطرات و افتخارات خود و یا گذشتگان خود را نقل می کردند و گاهی برای آینده پسران و دختران خویش نقشه ها می کشیدند . در سالهای اخیر اگر چه کمتر اتفّاق می افتد اما کاملاً از میان نرفته و کم و بیش وجود دارد.

 

 

 تفریحات جدید

 تفریحاتیکه در گذشته وجود داشته با ورود وسایل و بازیهای جدید کم کم فراموش می گردد. از جمله بازیهای جدید که در روستای ده برآفتاب رایج است فوتبال ، والیبال و شطرنج است . که جوانان و نوجوانان زیادی را در اوقات فراغت گرد هم می آورد. زمین فوتبال و والیبال مدرسه راهنمایی روستا مکانی است که در عصرها و روزهای تعطیل جوانان و نوجوانان روستا را در خود دارد.

میهمانی

میهمانی به دو صورت انجام می گیرد:

1- اینکه فرد ، افرادی را دعوت می کند که میهمان او باشند که زمان آن را معین می کنند.

2- فرد یا افرادی برای سرکشی به منزل فرد دیگری می روند که در مورد دوم غالباً بصورت سرزده و بدون اطلاع قبلی صورت می گیرد و در این میهمانی ها بیشتر افرادی که نسبت فامیلی نزدیکی یا یکدیگر دارند انجام      می گیرد. میزبان در این میهمانی ها نهایت سعی خود را بکار می گیرد تا از میهمانان خود بخوبی پذیرایی نماید و در انجام خدمت به آنها از هیچ نکته ای فروگذاری نمی کند. در صورتی که میهمانان غریبه باشند یا اصطلاحاً ، ( هم چشم ) باشند احترام و اکرام آنان به مراتب بیشتر خواهد بود و در سر سفره غذا یک نفر بالای سر آنان ایستاده و به آنان آب می دهد.


[1] - بخش بازیهای محلی با استفاده از کتاب « بازیهای محلی » نوشته ... امیریان ، نوشته شده است .

[2] - نوعی پسته کوهی که از بن کوچکتر و نرمتر است و به آسانی در دهان خورد می شود و در نواحی گرمسیری بیشتر وجود دارد.

 

روستای ده‌برآفتاب را بیشتر بشناسیم-فسمت چهارم-تفریحات و سرگرمی ها سادات ده بر آفتاب

تفریحات و سرگرمی ها

      تفریحات و سرگرمی ها نیز مانند دیگر جنبه های زندگی با تأثیر پیشرفتهای تکنولوژیکی و تغییر شیوه های ارتباطی مردم با یکدیگر نسبت به گذشته تفاوت زیادی پیدا کرده است. در روستای ده برآفتاب به این علّت که مردم غالباً از امکانات زندگی نسبتاً یکسانی برخوردار بودند و هر از چند گاهی در موقع معین به حوالی روستا کوچ می کردند ( جهت تعلیف دامها در اواخر بهار و تابستان ) ارتباطات آنان نزدیک تر بوده و تفریحات و سرگرمی های آنان نیز در زندگی شان جایگاه بهتری نسبت به امروز داشت. با ورود برق و تلویزیون به درون خانه ها دامنه ارتباطات محدودتر گشته و زمان بیشتری را بخود اختصاص داده است. و همچنین ورود سرگرمی های جدید و امکان با سواد شدن افراد باعث گردیده تا بسیاری از تفریحات سنتی فراموش گردند و فقط گاهی از جهت دلزدگی از تفریحات وارداتی و نامأنوس با روحیه این مردم به بازیها و سرگرمی های گذشته رو بیاورند. بازیهای محلی که ذکر آنها در صفحات آینده خواهد رفت در گذشته با رونق بیشتری رواج داشته و اکنون فقط در زمانهایی که مردم امکان گردشدن دور هم را می یابند اجرا می گردند مانند عید نوروز یا تعطیلات تابستانی که عده ای از افراد با هم باشند.

تفریحات و سرگرمی ها

      تفریحات و سرگرمی ها نیز مانند دیگر جنبه های زندگی با تأثیر پیشرفتهای تکنولوژیکی و تغییر شیوه های ارتباطی مردم با یکدیگر نسبت به گذشته تفاوت زیادی پیدا کرده است. در روستای ده برآفتاب به این علّت که مردم غالباً از امکانات زندگی نسبتاً یکسانی برخوردار بودند و هر از چند گاهی در موقع معین به حوالی روستا کوچ می کردند ( جهت تعلیف دامها در اواخر بهار و تابستان ) ارتباطات آنان نزدیک تر بوده و تفریحات و سرگرمی های آنان نیز در زندگی شان جایگاه بهتری نسبت به امروز داشت. با ورود برق و تلویزیون به درون خانه ها دامنه ارتباطات محدودتر گشته و زمان بیشتری را بخود اختصاص داده است. و همچنین ورود سرگرمی های جدید و امکان با سواد شدن افراد باعث گردیده تا بسیاری از تفریحات سنتی فراموش گردند و فقط گاهی از جهت دلزدگی از تفریحات وارداتی و نامأنوس با روحیه این مردم به بازیها و سرگرمی های گذشته رو بیاورند. بازیهای محلی که ذکر آنها در صفحات آینده خواهد رفت در گذشته با رونق بیشتری رواج داشته و اکنون فقط در زمانهایی که مردم امکان گردشدن دور هم را می یابند اجرا می گردند مانند عید نوروز یا تعطیلات تابستانی که عده ای از افراد با هم باشند. تعدادی از این بازیها منشأ اعتقادی و خرافی داشته وعده ای دیگر بدلیل شرایط زیست محیطی و یا اجتماعی بوده اند که مردم به ابداع آنها همّت گمارده اند.از نوع اول هدرسه (Hadersah) و از نوع دیگر آن چوب بازی را می توان نام برد. که در چوب بازی روحیه ستیز و نبرد در آن مشاهده می گردد و همچنین آمادگی جسمانی فرد را برای دفاع فراهم می کند و با الاختر که فرد را با اندامی ورزیده جهت زندگی در طبیعت خشن کوهستان آماده می کند و یا کلکلهKelkele bard ) (که با پرتاب سنگ و شانه گیری هدف خاصی هم بازوهای افراد آماده و قوی می شود و همچنین در نزاعهای دسته جمعی وسیله ای که در دسترس همه است سنگ می باشد. تمرینی است برای دقیق تر زدن طرف مقابل و یک دلیل دیگر شاید این باشد که در گذشته بدلیل وجود جنگلهای انبوهی که وجود داشته و حیوانات زیادی در آن زیست می کرده اند و نبود اسلحه گرم برای دفاع از خود ، آنان را وادار می کرده که از ابتدایی ترین وسیله یعنی سنگ استفاده کنند و همچنین برای شکار حیوانات و پرندگان حلال گوشت از آن بهره می برده اند.

 

بازیهای محلی[1]

 -هدرسه ، Hadersah :

هدرسه ، هدرسه ، بارون بزن به کاسه. این بازی نشانگر یکی از اعتقادات مردم می باشد که در مواقع خشکسالی برای باریدن باران انجام می گیرد. بدین گونه است که :

تعدادی از افراد روستا جمع شده و هر یک دوعدد سنگ برداشته آنها را به همدیگر می زنند و هماهنگ با صدای سنگها این آواز را بصورت دسته جمعی می خوانند «هدرسه ، هدرسه ،  بارون بزن به کاسه » در برخی مناطق بجای سنگ از چوب استفاده می کنند و در حال خواندن آواز و زدن چوب به زمین بطرف منازل حرکت
می کنند به در هر خانه که می رسند افراد خانه مخفیانه به روی آنان آب می پاشند. در اینموقع بچه ها می گویند
  « اوشه که دی ، دونشه هم بیه » یعنی آبش را دادی دانش را هم بده سپس صاحبخانه مقداری آرد به آنان می دهد. آنان در مکانی جمع شده آردهای جمع آوری شده را به خمیر تبدیل می کنند و یک سنگریزه در خمیر می اندازند و آنرا چانه می کنند و هر یک از افراد به دلخواه چانه ای را بر می دارند. فردیکه مسئول خمیر کردن است می داند که سنگریزه در کدامیک از چانه هاست و چه کسی آنرا بر می دارد. فوراً دست او را گرفته و چانه را بررسی می کنند و معتقدند که تقصیر این فرد بوده که باران نیامده است بنابراین شروع به کتک کاری فرد مورد نظر می کنند. تا اینکه چند نفر از معتمدین ضامن او شده و تعهد می نمایند که در یک مدت معینی 4 تا 12 روز باران میبارد. چنانچه باران نبارد فرد یا افراد ضامن را حاضر کرده و کتک کاری می نمایند تا اینکه باز شخص دیگری ضامن آنها شود. این عمل بهمین ترتیب ادامه پیدا می کند تا زمانیکه باران ببارد.

 

کلی ، Keli

      در این بازی افراد به دو دسته تقسیم می شوند و در دو طرف زمین قرار می گیرند . دو قطعه چوب یکی حدود 30 سانتی متر و دیگری حدود یک متر آماده نموده و شیاری که حدوداً به طول 20 سانتیمتر و عرض 10 سانتی متر و عمق 10 سانتی متر در زمین ایجاد می کنند و چوب 30 سانتی متری که به چوب کلی معروف است را روی شیار قرار می دهند ( بطور افقی ) و با چوب بزرگتر کلی را از زمین بلند کرده بطرف گروه مقابل پرتاب می کنند. افراد گروه مقابل نیز هر کدام چوبی با اندازه های مختلف در دست دارند و هنگامیکه چوب کلی بطرف آنها پرتاب می شود سعی می کنند قبل از آنکه به زمین بیفتد با چوبهای خود کلی را در هوا بزنند. اگر کلی زده شد فردیکه آنرا پرتاب کرده دیگر نمی تواند کلی را پرتاب نماید و گاهی کلی در هوا توسط یکی از افراد گروه مقابل گرفته می شود و به پشت گودال انداخته می شود در این موقع هفت بیست به حساب می آید. اگر چوب کلی زده یا گرفته نشود گروه اول چوب بزرگتر را روی شیار قرار می دهند و گروه مقابل سعی می کنند که با چوب کلی چوب برگتر را بزنند. چنانچه زده شود شخصی که در کنار گودال چوب کلی را پرتاب نموده دیگر نمی تواند آنجا بازی کند اگر بازی دو نفر باشد جایشان عوض می شود و در صورتیکه تعدادشان از دو نفر بیشتر باشد فرد دیگری از همان گروه کلی را روی گودال قرار داده و بطرف گروه مقابل پرتاب می کند و باز به همان ترتیب عمل می شود و چنانچه کلی و چوب بزرگتر هیچکدام زده نشوند هنگام پرتاب کلی بطرف چوب بزرگ فرد مزبور چوب بزرگ را برداشته و روی یکی از دو طرف کلی میزند و هنگامیکه از زمین بلند شد باید به سرعت به کلی زده تا از شیار فاصله بیشتری بگیرد. این عمل تا سه مرتبه تکرار می شود و فاصله بین شیار و کلی را با چوب بزرگ اندازه گرفته چنانچه با احتساب ضربات وارده بر کلی و فاصله بین شیار و کلی از بیست بیشتر باشد بعنوان امتیاز گروه اول در نظر گرفته می شود و اگر فردی از همین گروه قبلاً بازی را باخته بود با این امتیاز به بازی بر می گردد. بازی به همین ترتیب دنبال می شود تا زمانیکه همه افراد کلی را پرتاب کرده باشند.

 

هیلو  Hiloo

      هیلو که همان تاب است و لی با استفاده از طناب که روی شاخه درختی می بندند استفاده می شود.

برف بازی – گره برفی ( Gera barfiy

این بازی هنگام زمستان و در روزهای برفی انجام می گیرد. بچه هائیکه می خواهند بازی را اجرا نمایند به دو گروه تقسیم شده و در فاصله ای دور از هم قرار می گیرند و سپس بازی آغاز می شود. در این موقع برف را با دستهای خود جمع کرده و آنرا فشار می دهند تا به شکل گلوله های گرد و محکم در آید آن وقت آنها را بسوی یکدیگر پرتاب می نمایند. این بازی از جمله بازیهایی است که احتمال دارد در خاتمه به دعوا و زد و خورد بیانجامد زیرا ممکن است برف به چشم یا جاهای حساس دیگری از بدن اصابت نموده یا بعضی سنگریزه در گلوله برفی قرار دهند که باعث دعوا می شوند.

 سرکو دنگو (آلاکلنگ) ، Serko dengo

      این بازی بین دو نفر هم وزن که همسن باشند انجام می گیرد و بیشتر مخصوص کودکان نوجوان است که یک چوب به طول حداقل دو متر آماده نموده و آنرا روی مانعی قرار می دهند بطوریکه وسط چوب روی مانع قرار گیرد و دو طرفش آزاد باشد و دو نفر روی آن سوار می شوند و بازی را ادامه می دهند. 

گوشتیل – گوشتری( Gooshi tari )

      این بازی برای نشان دادن زور و قدرت و انرژی هر فرد بکار می رود. بدین صورت است که بچه ها در یک مکان جمع شده و دو به دو با هم گوشتیل می گیرند. در موقع انجام این بازیها دستهای طرفین یکی از زیر بغل و دیگری روی کتف طرف مقابل رد شده و در پشت کمر یکدیگر قفل کرده و آماده زورآزمایی می شوند در این بازی فردی پیروز است که بتواند حریف را از زمین بلند کرده و به زمین بزند.

 چوگو ( Chogo)

      این بازی یک بازی جمعی است که طرفداران بسیاری دارد و افراد به دو دسته تقسیم می شوند و یک توپ کوچک که قبلاً از موی گاو می ساختند ولی اکنون از توپهای بادی استفاده می شود و یک چوب سر پهن حدود نیم متر آماده می کنند. برای انتخاب گروهی که بازی را شروع کند دو نفر از هر دو گروه با چوب به توپ ضربه می زنند که هر کدام فاصله بیشتری از موضع ( دک ) توپ را بفرستند گروه شروع کننده بازی شناخته می شود.

(دک ) محلی است که قبل از شروع بازی با توافق هر دو گروه بعنوان هدف معین می گردد و معمولاً با یک سنگ که حدوداً 10 تا 20 متر با آنها فاصله دارد مشخص می شود. دسته ای که قرار است بازی را شروع نماید در یک سوی زمین همراه یکی از افراد گروه دوم ایستاده و بقیه افراد گروه دوم در طرف مقابل و در اطراف دک پخش می شوند . فردی که در کنار گروه اول ایستاده برای افراد این گروه توپ را به هوا پرتاب می کند در این حال یکی از افراد گروه اول که چوب را در دست دارد باید فوراً با چوب به زیر توپ بزند . چنانچه چوبش نخورد تا سه مرتبه می تواند بازی را تکرار کند. کسی که قرار است با چوب به توپ بزند به محض اینکه چوب را به توپ زد باید فوراً به طرف دک بدود و مراقب باشد زمانی که گروه مقابل توپ را گرفتند و به طرف او پرتاب می نمایند به او برخورد نکند و چنانچه فرد ضربه زننده به توپ توسط گروه مقابل با توپ زده شود جای دو گروه عوض    می شود و اگر فرد ضربه زننده به توپ موفق نشود که توپ را تا سه مرتبه پرت کند توسط فردی که توپ را به هوا پرتاب می کند مورد کتک کاری قرار می گیرد و فرد اول برای جلوگیری از این امر به طرف دک می دود و چنانچه به درک رسید کسی با او کاری ندارد. 

اغادمبه (Aghadombeh)

      این بازی نیز یک بازی دسته جمعی است و طرز انجام آن بدین صورت است که کودکان و نوجوانان شب هنگام در یک مکان جمع می شوند و در یک صف منظم می ایستند و یکی از بچه ها در مکانی دورتر از بقیه می خوابد.  بچه ای که در مکان مخصوص خوابیده گرگ نام دارد و هنگام خوابیدن زانوهایش را زیر شکمش قرار می دهد. بچه هائیکه بصورت یک صف منظم ایستاده اند یکی را که از بقیه بزرگتر باشد و فنون بازی را بهتر بداند در اول صف قرار می دهند . هنگامیکه صف تشکیل شد هر نفر از پشت لباس لباس نفر جلویی دیگری را می گیرد بطوریکه مثل زنجیر به هم مرتبط شوند. پس از این کار فرد جلودار صف می گوید« آغی پسی » یعنی « آقای پشت سری » و دیگران جواب می دهند «  بله  » «  دنبه داری » «  بله » ، « بیشه داری » «  بله » تبر داری : بله! هیزم اینجاست . برویم آنرا خرد کنیم دیگران هم بدنبال او به همان شکل زنجیر ایستاده اند به راه می افتند تا به گرگ برسند. گرگ که در این موقع خوابیده است هیچ حرکتی از خود نشان نمی دهد . بچه ها یکی پس از دیگری از روی او عبور می کنند همینکه نوبت به آخرین نفر رسید گرگ از جایش بلند می شود که امکان دارد فرد آخری به زمین بیفتد و گاهی ممکن است که عبور کند در این وقع گرگ به قصد گرفتن یکی از آنها می رود که معمولاً آخرین نفر طعمه گرگ می گردد. ولی فرد جلو دار مقاومت کرده و از گرفتن یکی از یاران خود توسط گرگ ممانعت می کند و بازی به همین شکل ادامه پیدا می کند.

 قطور –  قطول (Ghatoor )

      این بازی بیشتر بین چوپانان و دختران کوچک رواج دارد. شیوه اجرای آن بدین شکل است که ابتدا چند عدد سنگ کوچک به شکل و اندازه گلوله جمع کرده و بازی را شروع می کنند. تعداد سنگها معولاً پنج عدد         می باشد. یکی از سنگها را در دست گرفته و چهار عدد دیگر را روی زمین قرار میدهند بعد سنگی را که در دست دارند به هوا پرتاب کرده و قبل از اینکه به زمین برسد یکی از سنگها را از زمین بر میدارند سپس سنگی را که برداشته اند در دست دیگر قرار داده و دوباره همان کار ار تکرار می کنند تا اینکه همه سنگاها را از زمین بلند کنند. این مرحله اول بازیست در مرحله دوم یکی از سنگها را به هوا پرتاب کرده و بقیه سنگهایی را که روی زمین قرار دارد دو تا دو تا بر می داردو در مرحله بعدی سنگها را سه تا سه تا و بعد چهار تا چهار تا و در مرحله بعدی پنج سنگ را به هوا انداخته و با پشت دست آنها را می گیرند. بعضی ها معتقدند که بازی قطور باعث خشک شدن شیر گوشفندان و گاوها می شود و همین امر باعث شده تا جنبه منفی پیدا کند.

 خنا تپک – تپ تپور Khenatapk

بازی کنان به دو گروه چند نفره تقسیم می شوند سپس جایی را برای آغاز بازی انتخاب می کنند و یکی از گروهها با توافق طرفین در محل تعیین شده چشمهای خودشان را بسته و گروه دیگر  در محلّی مخفی می شوند.  پس از چند لحظه گروه اول چشمهای خود را باز می کنند و به دنبال افراد پنهای شده می رود. در این هنگام اصطلاح ( خناتپک جاته بگه ) را بکار می برد. یعنی خناتپک جایت را بگو . افراد پنهان شده هنگامی که احساس کردند پناهگاهشان کشف شده بطرف مکان تعیین شده حرکت می کنند و در این موقع باید مواظب باشند که توسط گروه مقابل دستگیرنشوند چنانچه فردی از گروه پنهان شده دستگیر شود فردی که او را دستگیر کرده بر دوشش سوار شده و تا هدف از قبل تعیین شده به سواری ادامه می دهد. این بازی معمولاً در شب انجام می گیرد و افرادی که به آن مشغولند احساس خستگی نمی کنند و معمولاً نوجوانان به آن می پردازند.

گرنا – گرنا دوال (Gorna )

بازی کنان بعد از اینکه به دو گروه تقسیم شدند دایره ای را به اندازه ای که همه افراد در آن جای گیرند روی زمین می کشند. سپس چند طناب یا کمربند به تعداد  یک گروه از افراد بازی ، به موازات شعاع دایره گذاشته می شود. دو گروه ابتدا قرعه کشی می کنند و قرعه به نام هر گروهی که درآمد آن گروه وارد دایره شده و گروه دیگر به دور دایره جهت بردن طنابها ( کمربند ها ) حرکت می کنند . افرد داخل دایره باید از طنابها مواظبت نموده تا بوسیله افراد بیرون از دایره برده نشود. و بازیکنان خارج از دایره هم باید مراقب باشند تا بوسیله افراد و بازی کنان داخل دایره زده نشوند. اگر افراد داخل دایره فردی از گروه دیگر را با پا بزند در صورتی که فرد زننده از دایره بیرون نیاید ( یعنی حتماً یکی از پاهایش باید بیرون از دایره باشد) و به هنگام زدن پایش از نشیمنگاه به پائین فرد مذکور بخورد. جای دو گروه عوض می شود. اما اگر چنانچه افرد بیرون از دایره موفق شوند یکی یا تعداد بیشتری از طنابها را بر بایند با تمام توان افراد گروه داخل دایره را مورد حمله و کتک کاری قرار می دهند و تا زمانی که یکی از آنها زده نشود این وضع ادامه می یابد . بنابراین ممکن است تمام طنابها ربوده شوند که در آن موقع وضع افراد داخل گروه وخیم تر خواهد بود. 

پشکله غار (Peshkelaghar)

این بازی توسط دو یا چند نفر انجام می گیرد هر نفر سه گودال نسبتاً کوچک در زمین به اندازه یک عدد پرتغال ایجاد می کنند که گار یا غار معروف است. سپس در درون هر غار 15 عدد فضله گوسفند (پشکل ) قرار        می دهند . اگر بازی را دو نفر انجام دهند هر یک سه غار و درون هر غار 15 عدد پشکل قرار می دهند که جمعاً 90 پشکل می باشند. بازی بدین ترتیب شروع می گردد که :

 ابتدا یکی از بازیگران 14 عدد از پشکلهای یکی از غارهای خود را بر می دارد و یکی را درون آن باقی می گذارد و سپس آنها را زا سمت چپ به ترتیب بین همه غارها تقسیم می کند. اگر آخرین عدد شکل روی یکی از غارهای خود بیفتد آن گار بعنوان ( غوچی ) به حساب می آید . اما اگر آخرین عدد در هنگام تقسیم روی یکی از گارهای طرف مقابل بیفتد آن گار را برداشته و تنها یک عدد در آن باقی گذاشته و به همان شکل اول بازی را ادامه می دهند  و به ترتیب درهر غار یک عدد پشکل می اندازند . چنانچه دوباره آخرین عدد روی یکی از غارهای خودش بیفتد به عنوان غوچی به حساب    می آید. اگر گار غوچی انتخاب شد طرف مقابلش انجام شده به بازی ادامه میدهند به شرط آنکه روی گار غوچی طرف دانه ای نیاندازد. چنانچه اشتباهاً عددی بیاندازد قبل از آنکه طرف مقابل (تتیش پا موچش ) می تواند عددی را که انداخته بردارد و به بازی ادامه دهد. اما چنانچه طرف مقابل زودتر بگوید تیتیش باید هر چه پشکل دارد داخل گار غوچی طرف اول بیاندازد و باز نفر اول دوباره بازی را ادامه می دهد. به همین ترتیب یکی از غارهای خود را به غیر از غوچی را برداشته و به بازی ادامه می دهد. باز چنانچه دانه آخری بکار غوجی رسید باز اعداد را داخل گار غوچی طرف اول بیاندازد و باز نفر اول دوباره بازی را ادامه می دهد. به همین ترتیب یکی از غارهای بغیر از غوچی برداشته و به بازی ادامه می دهد باز چنانچه دانه آخری به گار غوچی رسید باید دانه را داخل آن انداخته و نفر دوم بازی را ادامه می دهد. بازی به همین نحو ادامه پیدا می کند تا اینکه به جز غارهای غوچی در بقیه غارها فقط یک عدد پشکل وجود داشته باشد . بعد هر نفر دانه هایی را که در غارهای خود وجود دارد برداشته و در غار غوچی می اندازد. بعد از این کار هر نفر تعداد پشکلهای داخل گار غوچی خود را شمارش می کند. پس از شمارش معلوم می شود که کدامیک از دو نفر پشکل بیشتری را جمع آوری نموده اند. طریقه شمارش بدین صورت است که هر فرد تعداد 45 عدد پشکل متعلّق به خود را کنار گذاشته و بقیه را شمارش کرد بر تعداد پشکلهای خود اضافه می نماید. بعد به ازای تعداد پشکلی که هر نفر مازاد بر پشکلهای خود بدست آورده به همان میزان طرف مقابل بازی را باخته و بازی به همین منوال ادامه پیدا می کند تا اینکه طرف بازنده باخت خود را جبران نماید.

 بازی کلکله برد Kelkela Bard

منظور از کل سنگی است که بطور عمود در زمین قرار می دهند و بازی مزبور بصورت یک کلی یعنی هر طرف فقط یک کل می نشانند و بصورتهای سه کلی هم وجود دارد. در بازی یک کلی افرد در دو طرف قرار
 می گیرند و هر کدام یک کل
می نشانند در یکی از دو طرف ابتدا سنگ پرتاب نموده که کل مقابل را بزند و هر نفر فقط یک سنگ می تواند پرت نماید. چنانچه کل زده شود باید دوباره آنرا بنشانند و هر کدام فقط نیم محسوب می شود و با دوبار زدن یک امتیاز حساب می شود و لازم است دو طرف جایشان را با هم عوض نمایند. اما در بازی سه کلی به این ترتیب است که دو طرفدر مقابل همدیگر قرار گرفته و هر دسته سه کل در زمین قرار دهند. و هر گروهی که زودتر کلهای خود را در زمین فرو کند بازی را شروع خواهند کرد و ابتدا کلی که در وسط قرارگرفته باید زده شود. در غیر این صورت اگر کل دیگری زده شود امتیاز بحساب نیامده و کل زده دوباره نشانده شود. هر کدام از دو طرف که زودتر موفق به زدن کلهای گروه دیگر شود جایشان را عوض کرده و به گروه مقابل ملحق می شود . و خودشان تیراندازی می نمایند از جمله قوانین این بازی این است که هر نفر فقط میتواند یک سنگ پرتاب کند مگر زمانی که موفق شود یکی از کلها را بزند که در آن صورت به تعداد کلهای زده شده می تواند سنگ اضافه پرتاب نماید و در آخر گروه برنده بر دوش گروه بازنده ساعتی را طی خواهند کرد. 

الختر  Alakhtor

بازی الختر تنها به خردسالان اختصاص ندارد و بزرگسالان نیز علاقه فراوانی به این بازی نشان میدهند . نحوه انجام آن بدینگونه است که بازی کنان همانند دیگر بازیها به دو دسته مساوی تقسیم شده و در مقابل یکدیگر قرار می گیرند. پارچه یا شیء دیگری را به کنار می گذارند ، هنگامی که دو دست در مقابل هم قرار گرفته باید هر کدام از آنها پای چپ خود را از پشت سر با دست راست بگیرد( انگشت پا را ) و با پای دیگر حرکت نمایند و مبارزه از همین جا آغاز می شود. گروهی که پارچه را در کنار خود دارند باید کاملاً مواظب باشند که هیچ کس از افراد دسته دیگر به طرف آن نزدیک نشوند . گروه مقابل هم قبلا به طر مخفیانه شخصی را برای انجام این کار انتخاب نموده اند که وظیفه اش تنها این است که خود را به پارچه برساند و با پا بر آن بکوبد، در هنگام مبارزه هر کسی کوشش می کند که طرف مقابل خود را از پای در آورد. منظور از پای در آوردن این است که او را به زمین بزند هر کس که به زمین بخورد یا پایش از دستش رها شود از بازی اخراج شده و مبارزه همچنان ادامه می یابد . تا اینکه فرد مشخص شده مغلوب گردد و یا خودشان شکست بخورند. چنانچه شخص مزبور موفق به انجام این کار شود برای سه مرتبه در مقابل هم قرار می گیرند هر کدام که مغلوب شوند کنار می رود و فرد دیگری از آن گروه با شخص غالب به مبارزه می پردازد. تا اینکه یکی از دو گروه پیروز شود. اگر گروهی که مواظب هدف بودند پیروز شدند که جبران باخت خود را نموده اند اما اگر گروه دوم پیروز شوند باید بر پشت افراد گروه مقابل سوار شده و فاصلا های را بپیمایند . این کار به همین صورت ادامه پیدا می کند.

 

بازدیدکنندگان تارنما

مجموع بازدید کنندگان
4965
صفحات بازدید شده
300526
صفحات بازدید شده امروز
563
بازدید کنندگان امروز
3
بازدید از صفحات دیروز
3773
بازدیدکنندگان دیروز
27